|
|
در خيابان چهره آرايش مکن ..... از جوانانسلب آسايش مکن
زلف خود از روسري بيرون مريز ..... در مسيرچشمها افسون مريز
ياد کن از آتش و روز معاد ..... طره گيسومده در دست باد
خواهرم ديگر تو کودک نيستي ..... فاش ترگويم عروسک نيستي
خواهرم اي دختر ايران زمين ..... يک نظر عکسشهيدان را ببين
خواهرم اين لباس تنگ چيست ؟ ..... پوششچسبان رنگارنگ چيست ؟
خواهرم اينقدر تنازي مکن ...... با اصول شرعلجبازي مکن
در امور خويش سرگردان مشو ..... نو عروس چشمنامردان مشو
خيمه گاه عشاق الحسين
پاسخي که زري خانم براي اين خيمه گاه سرشاراز بلاهت و وقاحت و شقاوت و ذلالت و خباثت و عاري از شرافت و ظرافت و بصيرتفرستاده اند
اي فلانک خاک عالم بر سرت ..... گر چنينگويي سخن با خواهرت
خواهر تو نيستم البته من ..... پس فزونتر ازدهانت زر نزن
چشم هيز و خوي بد ، فکر پليد ...... از دلهر مصرعت آمد پديد
زشتي ديد و کلام ذات تو ..... هست پيدا درهمه ابيات تو
از خرد چون کم رسيده سهم تو ..... نيستزيبايي من در فهم تو
هم نگفته با تو هيچ آموزگار ..... هست طنازي به تاي دسته دار
يا نميدانند عشاق حسين ..... فرق ساده راميان تا و طين
همچنين آرايش من اي عمو ..... در خياباننيست ، کم ياوه بگو
جاي آرايش چه نزديک و چه دور ....... سالنزيبايي است اي بيشعور
من لباس تنگ ميوشم ، بله ..... پوشش خوشرنگميپوشم ، بله
ميشوم طناز و زيبا و ملوس ..... ميخرامم درچمن چون نوعروس
زلف خود ريزم برون از روسري ..... ميکنم درچشم مردان دلبري
طره گيسو دهم در دست باد ..... گور باباي تو و روز معاد
زري دلنشين
Categories: None
The words you entered did not match the given text. Please try again.
Oops!
Oops, you forgot something.